پرنده ي خار در سينه قانوني ازلي را پي مي گيرد.
آنچه نمي شناسد و بر آن مي داردش که خاري در سينه بنشاند و ترانه خوان به سوي مرگ بشتابد..
آن دم که خار در سينه اش مي خلد ، پرنده نمي داند که خواهدش کشت...همچنان ترانه م يخواند ، ترانه مي خواند تا توان سر دادن تک نغمه اي نمي ماند...
اما ما نيز هنگامي که سينه به ورطه ي خارزار مي سپاريم ، مي دانيم ، در مي يابيم و چنين مي کنيم...چنين مي کنيم
*پرنده ي خـــارزار
پ.ن :خسته ...بي حوصله...دلگير...داغون...در ظاهر خيلي شاد...ديوونه...تحريم زده..گیج...گمشده...عصباني...حرص درآر...حساس...تاريخ تولد فراموش کن...ساز کنار گذار...بيزار از همه چيز
تلفيقي از منِ اين روزهاست....
**نياز به دلداري ندارم...خودم خوب ميشم...

استی خوب بازی کردن رو یادت بدم؟؟...خواستی؟
