اولین کامنت تو:
شنبه 8 مرداد1384 ساعت: 21:8
سلام میشا جون
یه چی بگم برو رو هوا
وقتی بلاگم رو آپ کردم اومدم برم ببینم کیا آپن و یه خورده اظهار فضل کنیم و اولین اسمی که واسم جالب بود اسم بلاگ تو بود(عروسک بی سایه) مهم این سایه آخرش بود(چشمک)..بازش کردم..دیدم عجب اینکه قالب بلاگش مثه بلاگه خودمه..کلی حالی به حولی شدم..دیدم محتواشم مثه نوشته های خودمه..خاطره و شعر..آقا یک حالی بردم..داشتم به وبلاگ خودم ور می رفتم که درست ترش کنم که دیدم یکی نظر دادم ..وقتی باز کردم دیدم عجب این همونه که:)
انقدر هم ضایع بازی درنیار..
به قول استاد ضایعگی مال آدمه
(چشمک)
اولین کامنت من درست همون روز
شنبه 8 مرداد1384 ساعت: 20:40
کاش ببخشی.همه ی آن نکرده هایی را که حال به خاطرشان خود را تا ابد اسیر سایه های سیاه کرده ای.ببخش!.ببخش و رها شو.حتی غرور پرپر نکرده ات را که می بینم پرپر کرده ای.با نبخشودنی ها زندگی نکن.اگر به فکر قصه هایی که همیشه قصه را با غصه می نویسند .اما دیگر در اسارت نابخشودنی ها گرفتار نمان.....
میشا
و حالا...درست یــــک سال از اون روز میگذره...چه زود..و من و تو چه سریع بیشتر از ۳۶۵ روز همو شناختیم و به هم نزدیک شدیم..
نوشین