می تونم یه چیزی بهت بگم؟.
می شه دیگه هیچ توقعی ازمن نداشته باشی؟...هیچ انتظار...و هیچ ارزویی که فکرکنی من می تونم برآورده اش کنم...دیگه ازم هیچی نخواه...
من نمی تونم...نمی تونم توقع تو و خیلی های دیگه رو انجام بدم...اصلا من بی مسئولیتم...نمی خوام کسی فکر کنه من می تونم خیلی کارا انجام بدم...اصلا من هیچی نیستم...در آینده هم هیچی نمی شم...
خسته شدم.. خسته شدم بسکه نگاه های آرزومند رو پشت سرم دیدم...خسته شدم بسکه شنیدم:من ازت بیشتر توقع داشتم...باورکن خودمو گم کردم...خنده دار نیست؟...20 سال دارم زندگی میکنم و هنوز خودمو نشناختم...گم شدم تو توقع ها ی دیگران از خودم...هنوز نمی دونم واقعا چه توانایی های دارم...نمی دونم واقعا من قراره چه کار کنم؟...
هیچ امیدی تو هیچ زمینه ای به من نداشته باش...
ببین
تو دستام هیچی نیست....

نوشین



