تبليغاتX
درخت کوچک من
درخت کوچک من

تمام آنچه که از من باقیست...

Home Email Archive Designer
امروز خیلی پر انرژی بودم...اما وقتی وب پریا رو خوندم و بعد وب ارنستو ...متاسفم...خیلی سخته..انگار یه دستی پرتم کرد به اون روزا...

متاسفم اما باید یه روز دیگه آپ کنم...

نوشین

Image hosting by TinyPic

به پرواز شک کرده بودم....

لينك مطلب نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/31 ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط نوشین |


Image and video hosting by TinyPic

همیشه به این فکر میکنم که اگه روزی این دو تا دیگه نخوان با هم بمونن باید چی کار کنن...یعنی تا ابد اسیر جبر زمونه می مونن؟همون جبری که دو تا آدمو سالها از هم دور نگه میداره؟

پ.ن کلی حرف که نه یه کم حرف درباره ی سفر احمدی نژاد دارم...که حتما تو پست بعدی براتون می نویسم...

ارنستو خیلی دوست داشتم میومدی و واسه این یکی پست هم نظرتو می دادی...چون همیشه سعی می کنم بهترین پست هامو(از نظر خودم) اونقدر نگه دارم که بهترین دوست هام هم نظرشونو بدند...همه هم اومدن...اما..خوب...نمی خوام دیگه زود قضاوت کنم(سال جدیده و آدم بهتر!!) فقط می خواستم بدونی...

نوشین

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/01/21 ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط نوشین |


مرغ قفس ،

اگر چه اسیرست،

 باز آرزوی پر زدنش هست...

اینک ستما!

که مرغ هوا را از یاد رفته است

دریغــــــا...

رویای آشیانه ای در ابر

نوشین

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/01/15 ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط نوشین |


29اسفند:فردا روز نو می شود..فردایی که بی تو انگار هیچ وقت خیال آمدن ندارد...فردایی که رنگ عادت گرفته است...درست مثل شب هایی که همیشه سیاه اند.شب هایی که جز نوشتنشان روی سفیدی کار دیگری  نمیتوانم.فردا هم می نویسم...می نویسم تا خواب بیاید و ببردم با خود...چه می شود کرد؟...این ساعت ها که بیایند و بروند یک روز دیگر روی برگ های تقویم از سال های بی تو بودن ورق می خورد...
7 فروردین:100 کیلومتر؟..200 کیلومتر؟...5000؟....700؟...نه!...همین جوری برو بالا...رو 1412کیلومتر بایست...
1412کیلومتر فاصله ی بین من و تو...حتی به اسم هم زیاد میاد...چه برسه به اینکه...
هیچ وقت از فاصله ها خوشم نیومده و همیشه...همیشه...از آدمای دوست داشتنی زندگیم کیلومتر ها دور بودم...
بازم فروردین ...7 فروردین ...امروز تولدته و من مثل همیشه ...مثل همه ی این سال ها ازت دورم...دور...دور...
خونه ساکته...همه رفتند...این سکوت بدجوری عذابم می ده...پرده ها رو می کشم...سرمو به پشت کاناپه فشار می دم و سعی می کنم چشمامو ببندم و تصورت کنم...جای یه ترانه یه صدا خالیه...ترانه ای که هر سال به نیت تو واسه تولدت گوش می دم...
برای روز میلاد تن خود....من آشفته رو تنها نذاری
برای دیدن باغ نگاهت....میون پیکر شب ها نذاری
همه تنهایی ها با من رفیقن....منو در حسرت عشقت نذاری
برای روز میلاد تن خود...منو دور از دل و دیده ات نذاری
دلم دل تنگه و مهرت رو می خواد...دلم رو در پی غمها نذاری
میام تنها توی قلبت می شینم..من و قلبت رو جایی جا نذاری
عزیزم جشن میلادت مبارک...منو اون سوی جشن دل نذاری...

**تـــــــولدت مبــــــــارک**
 

نوشین

لينك مطلب نوشته شده در دوشنبه 1385/01/07 ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط نوشین |


 

بهـــــــــــــــار تازه به بــــــــرگ خــــزان چه خواهد کرد؟...!

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/01/07 ساعت 2:51 قبل از ظهر توسط نوشین |


Home | Archive | Email