حس اومدن عید...دور تند شدن همه چیزا..همه آدما ..همه اتفاق ها
حس عجیب هول بودن سرسال تحویل..درست همون موقع که عقربه ها اعلام می کنن ...ترس از اینکه درست همون موقع تو دلت چی میگذره...اینکه یادت باشه همه ی آرزوهاتو از تو ذهنت بگذرونی...همه ی خواسته هاتو...و بعد ببینی که اون ثانیه به سرعت برق گذشته و تو هنوز یه عالمه آرزوی نگفته داری...
هیچ وقت به این اعتقاد نداشتم که می گن هر کاری سر سال تحویل انجام می دادی ...تا آخر سال تو اون وضعیتی...همیشه فکر می کنی وقتی اون توپ پر سر و صدا ترکونده می شه قراره چه اتفاق های عجیبی بیفته..اما درست یه دقیقه بعدش می بینی که هیچ چیز عوض نشده...همه همون طور هستند که بودن...
سال که عوض می شه حداقل یه کمی تغییر کن...یه کمی بهتر شو...اینقدر همه چیزو زود قضاوت نکن...عجول نباش...
الان منم و یه عالمه کارت تبریک عید که ترجیح داده شدن به کارت های ایمیلی و اینترنتی...اما خب..نمی شه که واسه همه این کار رو کرد...مثلا می تونم به تو که یه پسری بگم آدرس خونه تو بده می خوام واست کارت تبریک بفرستم؟...نمی شه...
با همه ی اینا عاشق روزای عیدم...
عید همگیتون مبارک باشه..امبدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید...اونایی که کنکوری هستند، قبول بشن...(فعلا اینو یادم بود)
**گر چه که دلم واسه بعضی از روزای سال ۸۴ تنگ شده اما چی کار می شه کرد؟...باید گذاشت و رفت...
پ.ن تا یک ماه اول عادت نمی کنم به نوشتن سال ۸۵...رو یکی از کارت تبریک ها هم نوشتم ۸۴.۱.۱
احساس می کنم حرفای دیگه ای هم واسه گفتن داشتم...اما یادم رفت...

نوشین